تبلیغات
یوسف گمگشته

یوسف گمگشته

عاشقان و منتظران حضرت قائم(عج)

حدیث قدسی
کسی که محافظت و مداومت بر نماز جماعت کند،
 مانند برق سریع و درخشان همراه نخستین گروه بهشتیان از روی صراط می گذرد ...
پیامبر اکرم(ص)




طبقه بندی: نماز، حدیث،
[ 1392/12/20 ] [ 09:21 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

5 حدیث از فاطمه زهرا(س)

1- موقعیت اهل بیت در نزد خدا
« وَاحْمَدُوا الَّذى لِعَظمَتِهِ وَ نُورِهِ یبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ إِلَیهِ الْوَسیلَةَ، وَ نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنـْبِیائِهِ
خدایى را حمد و سپاس گویید كه به خاطر عظمت و نورش، هر كه در آسمانها و زمین است به سوى او وسیله مجوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جایگاه قدس او و حجّت غیبى و وارث پیامبرانش هستیم.

2- حرمت مست كننده ها
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): یا حَبیبَةَ أَبیها كُلُّ مُسْكِر حَرامٌ، و كُلُّ مُسْكِر خَمْرٌ.
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمود:اى دوستِ پدر! هر مست كننده اى حرام است، و هر مست كننده اى خمر است.

3- بهترین زنان كیستند؟
قالَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) فى وَصْفِ ما هُوَ خَیرٌ لِلنِّساءِ: خَیرٌ لَهُنَّ أَنْ لایرینَ الرِّجالَ، وَ لا یرَوْ نَهُنَّ.
حضرت در وصف این كه بهترین چیز براى زنان چیست، فرموده اند: این كه زنان، مردان را نبینند، و مردان هم زنان را نبینند.

4-- نتیجه عبادت خالص
عَنْ فاطِمَةَالزَّهْراءِ(علیها السلام) :« مَنْ أَصْعَدَ إِلَىاللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهْبَطَ اللّهُ إِلَیهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ
هر كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد، خداوند متعال برترین بهره و سودش را به سوى او پایین فرستد.

5-فاطمه در مقام شكوه از دو خلیفه
«
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(علیها السلام) لِلاَْوَّلَینِ:أَرَأَیتُكُما إِنْ حَدَّثْتُكُما عَنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): تَعْرِفانِهِ وَ تَفْعَلانِ بِهِ؟ قالا نَعَمْ. فَقالَتْ: نَشَدْتُكُمَا اللّهُ أَلَمْ تَسْمَعا رَسُولَ اللّهِ یقُولُ:«رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضاىَ، وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطى، فَمَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ إِبْنَتى فَقَدْ أَحَبَّنى، وَ مَنْ أَرْضى فاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضانى، وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنى»؟ قالا نَعَمْ، سَمِعْناهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم)، فَقالَتْ: فَإِنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ أَنَّكُما أَسْخَطْتُمانى وَ ما أَرْضَیتُمانى وَ لَئِنْ لَقیتُ النَّبِىَّ لاََشْكُوَنَّكُما إِلَیهِ
حضرت زهرا(علیها السلام) خطاب به خلیفه اوّل و دوّم فرمود:آیا اگر حدیثى را از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كنم به آن عمل خواهید كرد؟ گفتند: آرى.
فرمودند: شما را به خدا آیا نشنیده اید كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده اند:«خشنودى فاطمه خشنودى من، و خشم فاطمه خشم من است، هر كه دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته، و هر كه فاطمه را خشمگین نماید مرا خشمگین نمود هاست»؟ گفتند: آرى، چنین حدیثى را از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) شنیدهایم.
فرمود: من هم خدا و فرشتگان را گواه مىگیرم كه شما دو نفر مرا خشمگین نمودید و خشنودم نساختید، و چون پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را ملاقات نمایم حتماً از شما به او شكایت خواهم نمود.





طبقه بندی: حدیث، جملات کوتاه قرآنی،
[ 1392/11/28 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

نجوا

بارالها،تو خو دمی دانی فرق ما با آیت الله بهجت در این است که او خوبی هایش را عیب می دید و برای آ ن ها دائما((یاستارالعیوب))می گفت و ما، برای پوشاندن بدی ها و حفظ ظاهرمان باید ستاریت تو را طلب کنیم.

اما((یاستارالعیوب))،از تو می خواهیم ما را از چشم نفسمان و از چشم شیطان  و دنیا دوستان ناشایست بپوشانی تا با کوهی از سیاهی  و خباثت از دنیا نرویم و با شرمساری نزد تو و اولیائت حاضر نشویم،آمین یا رب العالمین.




طبقه بندی: آیت الله بهجت(ره)،
[ 1392/11/1 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

ماجرای بوی سیب حرم امام حسین (ع) چیست؟؟

این سخنان را پدرم ساعتی پیش از شهادت به من گفت. چون به شهادت رسید، بوی آن سیب از قتلگاهش می آمد. در پی آن سیب بودند و اثری از آن دیده نشد، ولی بوی سیب، پس از حسین (ع) هم باقی ماند

ابن شهر آشوب( از علمای و محدثین بزرگ شیعه) نقل کرده است : ام سلمه گوید: پیامبر (ص) نزد من بود. جبرئیل نازل شد. آن دو با هم گفتگو می کردند که حسن بن علی (ع) در زد. رفتم تا در را باز کنم.دیدم حسین (ع) هم با اوست. هر دو وارد شدند. چون چشمشان به جدّشان پیامبر خدا افتاد، جبرئیل در نظرشان مانند دحیه کلبی )فردی خوش سیما از اهالی مدینه که از یاران رسول خدا(ص) بود ( آمد. دور او می چرخیدند. جبرئیل (ع) گفت: یا رسول الله ! دو کودک را نمی بینی که چه می کنند؟ فرمود: تو را همچون دحیه کلبی دیده اند. او زیاد سراغ این دو می آید و هرگاه می آید هدیه ای برایشان می آورد.

جبرئیل شروع کرد به اشاره کردن با دستش، مثل کسی که چیزی را می گیرد ناگهان در درستش یک سیب و به و انار بود. آنها را به امام حسن (ع) داد، همان گونه با دستش اشاره کرد و به حسین (ع) هم داد. هر دو خوشحال و خندان شدند و نزد جدّشان شتافتند.

پیامبر(ص) سیب و انار و به را گرفت و بویید، سپس آنها را همان طور به هر یک آن دو داد و فرمود: با آنچه دارید نزد مادرتان بروید و اگر ابتدا پیش پدرتان بروید، بهتر است. آن دو طبق دستور پیامبر خدا رفتند و چیزی از آنها را نخوردند، تا پیامبر نزدشان برود، سیب و میوه های دیگر به همان حال بود. فرمود: یا علی! چرا از میوه نخوردی و به همسر و فرزندانت ندادی و ماجرا را فرمود. پس پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) از آن خوردند و به ام سلمه هم دادند. انار و به و سیب به همان حال باقی بود و هر چه از آن خورده می شد باز به حالت اول برمی گشت، تا اینکه رسول خدا(ع) از دنیا رفت.

امام حسین (ع) می فرماید : در دوران حضرت فاطمه (س) هم تغییر و کاهشی در آنها پیش نیامد. چون فاطمه (س) به شهادت رسید ، انار را از دست دادیم و سیب و به در دوران پدرم باقی بود. چون امیرالمؤمنین (ع) شهید شد، بِه هم ناپدید شد و سیب به همان حالت نزد امام حسن (ع)باقی بود؛ تا آنکه مسموم و شهید شد. سیب باقی بود تا وقتی که در محاصره و بی آبی قرار گرفتم. هر گاه تشنه می شدم، آن را که می بوییدم، شدت عطشم فرو می نشست. چون تشنگی ام افزون شد، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ داشتم.





طبقه بندی: درباره امام حسین(ع)،
[ 1392/09/9 ] [ 08:58 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

غریب علیه السلام!!!
بسم رب الحسین(ع)

 

فراموش کنید هر آنچه تاکنون از کربلا و کربلائیان برایتان روایت شده است حالا راوی فقط چشم ها و

 

گوشهایتان است.فقط با کاروان خدا وارد کربلا شوید و بشنوید صدای زنگ قافله را که برای زمین و آسمان

 

روضه می خواند. ببینید چگونه آسمان براین تکه زمین حسادت میکند.

 

امشب باید ببینید که چگونه حضرت غریب ، از میان انگشتانش فردا را نشان می دهد ، باید ببینید که چگونه

 

روشنایی ها خاموش می شود ، تا هیچکس شرم رفتن نداشته باشد…حالا نمی بینید…پس بشنوید صدای ترس

 

پاهایی را که از رستگار شدن میگریزند ، بشمارید صدای این پاها را تا بدانید که چگونه قرار است ، سپاه کمِ

 

غریب کمتر و غریب غریب تر شود ، تا فقط همان هفتاد و دو تن بماند.

 

حالا همان فرداییست که غریب از میان انگشتانش نشان داده بود ، چشمهایتان را بازتر و

 

گوشهایتان را تیزتر کنید ، قرار است چیزهایی ببینید و بشنوید که هر کس نمی بیند و نمی شنود…

 

آن مرد که آنجا ایستاده است و طفل شش ماهه ای بر روی دستانش دارد ، همان غریب است.

 

این صدای گریه ای که می شنوید ، از حنجره ی خشک همان شش ماهه به گوش می رسد .

 

صدای گریه ی دوم که سخت تر از آن طفل می گرید ، از تیر سه شعبه ای بلند شده است

 

که ماموریت یافته تا کودک را آرام کند.

 

سه شعبه رها می شود….سه شعبه دلش به رحم می آید و سخت می گرید…

 

سه شعبه برسفیدی گلوی طفل شش ماهه بوسه می زند…شش ماه دیگر نمی گرید!!!

 

این صدای گریه ای که دیگرنمی شنوید ، از حنجره ی بوسه خورده ی شش ماهه بلند است.

 

جدال مردانه ی شش ماهه ی غریب با سه شعبه تمام شد.

 

جدال مردانه ی دیگری در راه است…این چهره ی دلربا را که میبینید ، این چهره ای که ازهر کسی

 

به پیامبر شبیه تر است…چهره ی پسر بزرگتر غریب است ، تا می توانید چهره ی زیبا و اذان دلنشینش را

 

بشنوید…چون قرار است…….نه…بهتر است گفته نشود ، شما هم بهتر است

 

چشم ها و گوش هایتان را ببندید………………………………..تمام شد.

 

فقط یک سوال…چرا آن پسر که بزرگتر و بر روی اسب رفته بود ،

 

حالا در میان عبای غریب و کوچکتر باز گشته است؟!

 

صدای اذان پاره پاره به گوش میرسد…الله…علی …اکبر !

 

حالا یک سر تا کنار فرات بروید…خبری نیست فقط…

 

چند تیر که ازچله ی کمان رها شده اند ، شرمنده ی روی مشک شده اند…

 

یک مشک که از بوسه گه تیرها اشک می ریزد ، شرمنده ی روی سقا شده است…

 

یک سقا که دست ندارد ، شرمنده ی روی اهل حرم شده است!

 

فرات برای چه موج می زند؟!!

 

باز گردید به میدان نبرد…مردی که فریاد الآن انکسر ظهری سر داده است ، همان غریب است.

 

مردی که مردانه جنگیده است و حال با یک نامرد در گودال تنها مانده است ، همان غریب است.

 

آن خنجری که نمی برید ، خنجر ابراهیم بود ، آن خنجری که می برد و از قفا بوسه می زند

 

خنجر همین نامرد است. نامرد نمی گرید اما خنجرسخت می گرید.

 

راستی آن زن که تمام اینها را از بالای گودال می بیند ، خواهر غریب است.

 

فقط چند چیز دیگر ببینید و بشنوید و تمام…

 

ببینید بوسه هایی که سم اسبان بر تن های ، تنهای خفته در این دشت می زنند.

 

ببینید آن نیزه را…آن سری که بر روی نیزه گل کرده است ، سرهمان غریب است

 

فقط همان نیزه نیست ، تمام نیزه ها گل کرده اند.

 

که می گوید که نی گل نمی کند؟! پس این گلستان از چیست ؟! اینجا نی که هیچ ، نیزه ها هم گل می کنند!!

 

جنگ غریب در کربلا تمام شد اما جنگ خواهرش در شام شروع شده است.

 

لازم نیست به دنبال این صداها تا شام بروید…چیزی نیست ، اهل بیت غریب را به اسیری برده اند

 

این صدای خنده ها و ناسزاهاییست ، که چون تیر بر قلب اسیران بوسه می زند.

 

اما این تیرها مثل آن یکی ها شرم ندارند.

 

و این یکی صدای تازیانه ایست ، که از همان بوسه ها برتن اسیران می زند ، عجب بوسه بارانیست!!!

 

 

 

تمام گریه ها از نامه ی غریب شروع شده بود…

 

غریب نامه می نوشت…نمی گریست…الی الحبیب……

 

حبیب نامه میخواند…سخت میگریست…من الغریب……

وبلاگ تنهای اول هیچ کس همراه نیست ، از وبلاگ های شهرستان لارستان





طبقه بندی: راز و نیاز، دلنوشته،
[ 1392/08/28 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 18 :. [ ... ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ ... ]

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار