تبلیغات
یوسف گمگشته - مطالب مهدویت

یوسف گمگشته

عاشقان و منتظران حضرت قائم(عج)

شما چی ؟ جوابی دارید؟

روز قیامت از ما نمی پرسن وقتی سر امام حسین(ع) رو

می بریدن شما

کجا بودی !

نمی پرسن وقتی خانوم زینب (س)رو به اسارت می بردن

چه می کردی؟

اما ....

حتما به من و شما می گن : امام زمان(عج) غریب بود ، تنها

بود ، تو چیکارمی کردی؟!!

خدایی من که جوابی ندارم !

هیچ جوابی !!!

شما چی ؟

 جوابی دارید؟



منبع: کوله پشتی





طبقه بندی: درباره امام حسین(ع)، مهدویت ،
[ 1393/07/16 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

تو در آخر الزمان،می دانی می توانی كه باشی؟

صفحات انتظار را که در کلام امنای خداوند ورق می زنم همواره از خود می پرسم: می دانی می توانی که باشی؟


با من بخوان: شنیده ای که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دلتنگ که بود ؛ آن روز که در جمع اصحابش که دو بار دعا فرمود: «خدایا دیدار برادرانم را نصیبم کن» . اصحاب عرض کردند: یا رسول الله مگر ما برادران تو نیستیم؟

فرمود: « نه شما اصحاب من هستید و برادرانم قومی در آخر الزمان می باشند در حالیکه به من ایمان آورند که مرا ندیده باشند خداوند نام های آنان و نام های پدرانشان را به من شناسانده پیش از آنکه از پشت پدران و رحم مادرانشان بیرون آورده باشد هریک از آنان نگهداریش از دین خود بیشتر و شدیدتر از دست کشیدن بر بوته ی خار در شب تاریک و یا به دست گرفتن آتش فروزان می باشد آنان چراغ های تاریکی هستند خداوند ایشان را از هر فتنه و آشوب تیره ی ظلمانی نجات می دهد» (مکیال المکارم/جلد دوم/بخش هشتم/وظیفه ی سی و یکم ج2ص268)

آیا شنیده ای که برادرش را خبر داد: « ای علی و بدان که شگفت آورترین مردم در ایمان و مهم ترین ایشان از لحاظ یقین مردمانی در آخر الزمان هستند که پیغمبر را ندیده اند (و حجت از آنان محجوب گردیده) و دلیل روشن از میانشان رفته است ( در عین حال) به سیاهی روی سپیدی (نوشته هایی که از آثار گذشتگان بر جای مانده) ایمان آورده اند.» (کمال الدین ج 1 ص 288)

شنیده ای او (صلی الله علیه و آله) که جبرئیل امین در ملکوت از همراهیش باز ماند که شان او بالاتر از ملک مقرب خداوند بود چه فرموده است: « خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند در حالیکه در زمان غیبت پیش از قیامش به امامت او معتقد باشد و با دوستانش دوستی کند و دشمنانش را دشمن بدارد، چنین کسی از رفقای من و مورد دوستی من و گرامی ترین امت نزد من در قیامت خواهد بود.» (کمال الدین ج 1 ص 286)

می دانی در چه زمانی هستی؟ زمانیکه سخت است نگه داشتن ایمان ، زمانی که محبوبترین رسول الهی (صلی الله علیه و آله) فرمود: « زمانی بر مردم خواهد آمد که حکومت جز به وسیله ی کشتن و ستمگری به دست نیاید و ثروت جز با غصب و بخل فراهم نگردد و محبت و دوستی جز با بیرون راندن دین و پیروی هوای نفس حاصل نشود، پس هر که آن زمان را دریابد و بر فقر صبر کند در حالیکه می تواند به ثروت برسد و بر دشمنی مردم صبر کند در حالیکه (به وسیله ی از دست دادن دین و پیروی از هوس) بتواند محبت مردم را جلب نماید و بر خواری صبر کند در صورتی که قدرت عزیز شدن را داشته باشد خداوند پاداش پنجاه صدیق از تصدیق کنندگان مرا به او خواهد داد.» (اصول کافی، 2/91)
می دانی در چه زمانی هستی؟ زمانی که اگرچه سخت است نگه داشتن ایمان، زمانی که اگرچه محجوب است حجت خداوند، اما می توانی همان شوی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دلتنگ دیدارش بود ، که چراغ های تاریکی اش خواند، که شگفت ترین مردم در ایمانش نامید ، که مژده اش داد به برابری با پنجاه صدیق از تصدیق کنندگانش...  می دانی می توانی که باشی...؟ چقدر ظالمی بر خود ای نفس...
خـدایـا ! یاری ام کن تا در دوراهی های انتخاب آن زمان که بین رضایت نفس و رضایت تو قرار می گیرم، آن زمان که بین به دست آوردن تایید تو یا تایید بندگانت گیر می کنم خدایا یاری ام کن همیشه همیشه همیشه تو تنها انتخابم باشی. خدایا! سخت است دست کشیدن بر بوته ی خار در شب تار، خدایا سخت است در دست گرفتن آتش فروزان یاری ام کن که شیرین است دیدارت آن زمان که تو راضی باشی...

شیرین تر از تمامی سختی ها...
یاری ام کن به فضل و رحمتت ای مهربانترین مهربانان...
منبع معبری به آسمان




طبقه بندی: جملات کوتاه قرآنی، مهدویت ،
[ 1393/07/5 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

ایرانیان و آغاز زمینه سازى براى ظهور حضرت مهدى، علیه‏السلام
روایات مربوط به قم و مرد موعود این شهر
از زمره روایات ظهور، به پا خاستن مردى از قم و یاران وى است، از امام كاظم، علیه‏السلام، روایت‏شده است كه فرمود:
مردى از قم، مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند، افرادى گرد او جمع مى‏شوند كه قلبهایشان همچون پاره‏هاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث، آنان را نمى‏لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمى‏ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهیزكاران است. (1)
و همچنین مطالب بعد از آن مربوط به قم است.
نكته قابل توجه این است كه، امام، علیه‏السلام، در روایت، تعبیر به «مردى از قم‏» نموده و نفرموده است از اهل قم، مى‏توان این جمله را بر امام خمینى تطبیق داد. چه اینكه ایشان اهل خمین و ساكن قم مى‏باشند و اینكه او «مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند» نه فقط اهل قم و یا اهل مشرق زمین را. و به اینكه بادهاى تند كینه‏توزى دشمنان و یا جنگ و درگیریها كه براى وى و طرفدارانش پیش مى‏آید، همچنان مقاوم مى‏ایستند و مبارزه مى‏كنند و هیچ تزلزلى به خود راه نمى‏دهند.
روایت، زمان وجود این مرد را كه به آن بشارت داده شده مشخص نكرده است اما در تاریخ قم و ایران چنین شخصیت و یارانى داراى این صفات برجسته، قبل از امام خمینى و طرفدارانش بى‏سابقه بوده است... البته احتمال اینكه این روایت ناقص باشد وجود دارد و یا اینكه امام آن را به مناسبتى فرموده‏اند، همین روایت را صاحب بحارالانوار، از كتاب تاریخ قم نوشته «حسن بن محمد بن الحسن قمى‏» كه هزار سال پیش آن را تالیف نموده است نقل كرده كه متاسفانه نسخه آن كتاب یافت نمى‏شود.
گاه گفته مى‏شود: درست است كه در تاریخ قم و ایران ظاهر شدن چنین مرد وعده داده شده‏اى را با یارانى داراى این صفات برجسته، كسى سراغ نداشته است... اما دلیلى هم نداریم كه این روایت، منطبق بر امام خمینى و طرفداران وى باشد شاید منظور مرد دیگر و یاران دیگرى باشد كه در عصر و زمان ما ظاهر خواهند شد و یا اینكه بعد از مدتى طولانى و یا كوتاه خواهند آمد...
پاسخ: آرى درست است كه در روایت، آنگونه كه بیان كردیم زمان این پیشامد مشخص و روشن نشده است اما مجموعه صفاتى كه در روایت آمده، به علاوه آنچه كه در روایات متعدد دیگر، پیرامون قم و ایران وارد شده است موجب اطمینان این معناست كه مراد از صفات یاد شده، امام خمینى و یاران وى‏اند... بنابراین اگر پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، و امامان، علیهم‏السلام، به حادثه و پیشامدى خبر دادند كه منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نیست كه از آن چشم‏پوشى نموده و آن را بر قضیه و حادثه‏اى مشابه آن و یا واضحتر، كه وعده پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، و اهل بیت او بر آن منطبق شود، حمل نماییم.
از روایاتى كه درباره قم و برترى و آینده آن از اهل بیت، علیهم‏السلام، نقل شده است‏بخوبى روشن است كه این شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهمیت ویژه‏اى برخوردار است، بلكه مى‏توان گفت مؤسس و بنیانگذار این شهر و طرح و ایجاد آن در قلب ایران در سال‏73 ق. به دست‏با كفایت امام باقر، علیه‏السلام، بوده است كه بعد از آن نسبت‏به این شهر نایت‏خاصى داشته‏اند. و آنان با دانشى كه از جد بزرگوارشان داشته‏اند، خبر داده‏اند كه در آینده، این شهر مقدس از جایگاهى والا برخوردار خواهد شد و اهالى این شهر، از یاران باوفاى حضرت مهدى، ارواحنا فداه، خواهند بود.
برخى روایات، تصریح دارد به اینكه فلسفه نامگذارى این شهر مقدس به قم مناسب با نام حضرت مهدى كه قائم بحق است مى‏باشد و مناسب با قیام و به پا ساختن اهل قم و منطقه جغرافیایى آن شهر در زمینه‏سازى و یارى نمودن آن حضرت است. از طرفى وجود یك آبادى، در نزدیكى این شهر در زمان تاسیس آن به نام «كمندان‏» و یا «كمد»، به این معنى نیست كه در نامگذارى به «قم‏» عربى بودن این كلمه ملاحظه نشده است، جز این مناسبت كه نام آن قم گذاشته شده و یا تغییر و دگرگونى در نام فارسى آن به وجود آمده است‏بویژه زمانى كه تاسیس این شهر از ناحیه علما و روایت‏كنندگان حدیث، از امام باقر و صادق، علیهماالسلام، و زیر نظر آن دو بزرگوار بوده است.
«عفان بصرى‏» از امام صادق، علیه‏السلام، روایت كرده كه گفت:
امام، علیه‏السلام، به من فرمود: آیا مى‏دانى از چه رو این شهر را قم مى‏نامند؟ عرض كردم: خدا و رسولش آگاه‏ترند فرمود: همانا قم نامگذارى شده براى اینكه اهل قم، اطراف قائم، علیه‏السلام، گرد آمده و با وى قیام مى‏نمایند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را یارى مى‏كنند. (2)
این روایت، و امثال آن قرینه‏هایى هستند بر اینكه آغاز تاسیس شهر مقدس قم توسط «عبدالله‏» پسر «مالك اشعرى‏» و برادرش «احوص‏» و هواداران آنان كه همگى از یاران خاص امام باقر، علیه‏السلام، و راویان حدیث آن بزرگوار بوده‏اند همه اینها موجب این اطمینان است كه تاسیس این شهر به امر امام باقر، علیه‏السلام، بوده است و این نام را آن حضرت براى این شهر انتخاب فرموده‏اند.
نام قم در روایات به صیغه مذكر به معنى «بلد سرزمین‏» و به صیغه مؤنث «بلدة شهر» آمده است این كلمه (قم) هم قابل صرف كردن است و هم به صورت غیر منصرف به كار مى‏رود.
ظاهر برخى روایات این است كه امامان، علیهم‏السلام، نسبت‏به شهر قم عنایت‏خاصى داشته‏اند و مفهومى را برتر و وسیعتر از یك شهر و توابع آن، به این شهر بخشیده‏اند، لذا نام این شهر را به معناى خط و روش و اسلوب قم، نسبت‏به ولایت اهل‏بیت، علیهم‏السلام، و قیام آنان با مهدى آل پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، به كار برده‏اند. عده‏اى از بزرگان رى نقل كرده‏اند كه حضور امام صادق، علیه‏السلام، رسیدند و:
عرض كردند، ما از اهل رى هستیم كه خدمت رسیده‏ایم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما، سپس عرض كردند ما اهل رى هستیم، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما. مجددا عرض كردند: ما اهالى رى هستیم، امام نیز كلام اول خود را تكرار كرد، آنان گفته خود را چندبار یادآور شدند، امام نیز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنین فرمود: خداوند داراى حرمى است كه عبارت است از مكه مكرمه و پیامبر داراى حرمى است و آن مدینه منوره است و امیرالمؤمنین، علیه‏السلام، داراى حرمى است كه كوفه است و ما اهل‏بیت نیز داراى حرمى هستیم كه آن شهر قم است، بزودى بانویى از سلاله من بنام فاطمه در این شهر دفن خواهد شد كسى كه آن بزرگوار را در قم زیارت كند اهل بهشت مى‏باشد.
راوى گفت این سخن را امام صادق، علیه‏السلام، زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم، علیه‏السلام، متولد نشده بودند. (3)
یعنى قم، حرم امامان، علیهم‏السلام، از اهل‏بیت، تا زمان حضرت مهدى، علیه‏السلام، و مركز ولایت و یارى آن بزرگواران مى‏باشد و اهل رى و غیر آن نیز اهل قم محسوب مى‏شوند زیرا آنان نیز پیرو خط و روش اهل قم نسبت‏به اهل‏بیت، علیهم‏السلام، هستند. از این رو بعید نیست كه مراد از اهل قم كه در روایات آمده و اینكه آنان یاوران حضرت مهدى، علیه‏السلام، مى‏باشند، همه ایرانیانى باشند كه در ولایت و دوستى و جنگ و جهاد پیرو امامان، علیهم‏السلام، هستند، بلكه شامل مسلمانان غیرایرانى نیز بشود.
و معناى كلام راوى كه گفت: «حضرت این كلام را زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم متولد نشده بود» یعنى این گفته امام صادق كه قبل از ولادت امام كاظم بوده مشعر به این است كه آن حضرت از ولادت نوه خویش فاطمه معصومه دختر موسى بن جعفر، علیهم‏السلام، پیش از ولادت پدر بزرگوارش یعنى قبل از سال 128 هجرى قمرى، خبر داده است و اینكه آن بانوى بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و این قضیه هفتاد سال بعد، تحقق پیدا كرده است..
بزرگان قم نقل كرده‏اند زمانى كه مامون، على بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام، را در سال 200 هجرى از مدینه خارج كرد و به طرف مرو فرستاد، در سال 201 هجرى خواهر گرامى او حضرت فاطمه معصومه در پى برادر از مدینه خارج شد و به سمت ایران حركت كرد تا به شهر ساوه رسید در آنجا بیمار شد، سؤال كرد چقدر فاصله بین من و قم است؟ عرض كردند ده فرسخ.»
... زمانى كه این خبر به اولاد سعد - یعنى سعد پسر مالك اشعرى - رسید همگى با هم آهنگ ساوه نمودند تا از آن حضرت تقاضا كنند كه به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسیدند، موسى پسر خزرج از بین آن جمعیت‏خارج شد و به طرف حضرت رفته و مهار شتر ایشان را گرفته و تا قم همراهى كرد و آن بزرگوار را در منزل خویش جاى داد، پس از اقامت‏16 یا17 روز در شهر قم، در اثر بیمارى قبلى به رحمت و رضوان الهى پیوسته و روح پاكش به ملكوت اعلى پر گشود. موسى پسر خزرج پس از مراسم غسل و كفن آن حضرت، بدن شریفش را در زمینى كه متعلق به خودش بود و هم‏اكنون نیز مرقد مطهرش در آنجاست، به خاك سپرد و سقفى از بوریا و حصیر بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانى كه توسط زینب دختر حضرت جواد، علیه‏السلام، بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهى بنا نمودند. (4)
از این روایات چنین برمى‏آید، كه فاطمه معصومه، بسیار اهل عبادت و زهد و بزرگوارى بود، همانند مادرش حضرت فاطمه زهرا، سلام‏الله‏علیها، آن بزرگوار در عین اینكه از سن كمى برخوردار بود، نزد اهل بیت، علیهم‏السلام، مقامى خاص و ارزش و اهمیت والایى داشت چه اینكه این مقام و منزلت‏حضرت، نزد علما و بزرگان قم نیز محرز بوده است; زیرا براى ارج نهادن به مقام آن بانو از قم به طرف ساوه حركت كرده و به استقبال وى شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتا ساده‏اى بر مزارش ساخته سپس گنبدى بنا كردند و آنجا را زیارتگاه دوستداران اهل بیت قرار دادند و عده‏اى از آن بزرگان وصیت كردند كه در جوار حضرتش به خاك سپرده شوند.
در روایات آمده است كه سن مبارك حضرت معصومه، سلام‏الله‏علیها، كمتر از بیست‏سال بوده است، و شاید علت اینكه ایرانیها آن حضرت را «فاطمه معصومه‏» و یا «معصومه قم‏» مى‏نامند به خاطر كمى سن آن بزرگوار باشد; زیرا معصوم در لغت فارسى به معناى بیگناه مى‏آید و از همین رو به طفل خردسال نیز كه بى‏گناه است معصوم مى‏گویند و شاید هم به جهت طهارت و پاكدامنى و عصمت آن حضرت از گناه باشد; چون در مذهب شیعه عصمت‏بر دو نوع است: یكى عصمتى كه واجب است در امامان، علیهم‏السلام، وجود داشته باشد و این، در مورد چهارده معصوم، علیهم‏السلام، ثابت است و دیگر عصمتى كه جایز است و آن براى بزرگان و اولیاى خدا ثابت است كه مقدس و پاك از گناهان و آلودگیهایند.
از روایت‏بعدى كه از امام رضا، علیه‏السلام، نقل شده است، ظاهر مى‏شود كه امامان، علیهم‏السلام، از بدو تاسیس شهر قم، مردم این شهر را به عنوان یاران حضرت مهدى، علیه‏السلام، به شمار آورده‏اند و دوستى و محبت مردم این شهر نسبت‏به حضرت مهدى، علیه‏السلام، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از «صفوان بن یحیى‏» نقل شده است كه گفت:
روزى خدمت امام رضا، علیه‏السلام، بودم، سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبت‏به حضرت مهدى، علیه‏السلام، به میان آمد، آن حضرت براى آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراى هشت در است كه یكى از آنها مخصوص اهل قم مى‏باشد، آنان (اهل قم) بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستى ما را در سرشت آنان قرار داده است. (5)
در روایت آمده است كه درهاى بهشت‏به تناسب اعمال مردم بین آنان تقسیم‏بندى شده است، از این رو بعید نیست كه معنى این جمله كه (یك در، ویژه اهل قم است) این باشد كه آنان از در مبارزین و مجاهدین همراه امامان، علیهم‏السلام، و یا از در مخصوص شایستگان چنانكه در صفات آنها وارد شده است، داخل بهشت مى‏شوند و گفته حضرت كه «آنها بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند» دلالت‏به فضیلت و برترى اهل قم بر سایر شیعیان دارد.
قابل توجه است كه محبت اهل قم نسبت‏به حضرت مهدى، علیه‏السلام، تا كنون همچنان پرشور و زنده باقى مانده ست‏بلكه با پیروزى انقلاب اسلامى ایران، این عشق به سر حد كمال رسیده و این حقیقت را در ایمان و عملكرد و ظواهر زندگى آنان حتى در نامگذارى فرزندان و مساجد و مؤسسات خود به نام آن حضرت، بگونه‏اى كه هیچ خانه‏اى از این نام خالى نیست، مى‏توان مشاهده نمود.
برخى روایات دلالت دارد كه، بلا و گرفتارى از اهل قم دور است و خداوند سبحان كسانى را كه بدخواه این شهر باشند، نابود مى‏گرداند. از «ابان بن عثمان‏» و «حماد بن ناب‏» روایت‏شده كه گفتند:
خدمت امام صادق، علیه‏السلام، بودم كه عمران پسر عبدالله قمى وارد شد، خدمت امام رسید و از او سؤال كرد. حضرت با وى بسیار با ملاطفت‏برخورد كرد، پس از رفتن آن مرد از امام، علیه‏السلام، سؤال كردم; این شخص كه با او این همه خوشرفتارى فرمودى كه بود؟ حضرت فرمود: او از خانواده بزرگان، یعنى اهل قم بود هیچ ستمگرى درباره آنان نیت‏سوء نمى‏كند، مگر اینكه خداوند او را درهم مى‏شكند. (6)
در روایت دیگرى آمده است كه: بلا از قم دفع شده است. (7)
در جاى دیگر نقل شده است كه:
اهل قم از ما و ما از آنان هستیم، هر ستمگرى كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا مى‏رسد، تا زمانیكه به یكدیگر خیانت نكنند (و در نسخه دیگر: تا زمانى كه تغییر روش ندهند) اما زمانى كه آلوده به چنین اعمالى شدند، خداوند سبحان، ستمگران را بر آنان حاكم مى‏كند، ولى آنان (اهل قم) یاران قائم و بازگوكنندگان مظلومیت ما و رعایت‏كنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا آنان را از شر هر فتنه‏اى نگهدار و از هر گزندى نجات ببخش. (8)
از امام صادق، علیه‏السلام، روایت‏شده است كه فرمود:
بلاها از قم و اهل آن دور شده است، بزودى زمانى خواهد رسید كه قم و اهل آن حجت‏بر مردم خواهند بود و این زمان غیبت قائم ما و ظهور وى مى‏باشد، اگر چنین نباشد زمین اهل خودش را فرو مى‏برد، فرشته‏هاى الهى بلاها را از این شهر و اهل آن دفع مى‏كنند. هر ستمگرى كه در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم‏كوبنده ستم‏پیشگان، او را درهم مى‏شكند و یا به گرفتارى و مصیبت و یا دشمنى، مبتلا مى‏گرداند، خداوند سبحان، قم و اهلش را در زمان فرمانروایى ستمگران از یاد آنان مى‏برد; آنگونه كه ظالمان یاد خدا را فراموش كردند. (9)
البته، این بدین معنا نیست كه به اهل قم اصلا بدى نمى‏رسد، بلكه ممكن است‏برخى مشكلات بر آنان وارد شود، ولى خداى بزرگ، آن دشوارى و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خویش آنها را یارى مى‏فرماید، كه از بارزترین آنها، نابود كردن سركشان و متجاوزان و مشغول نمودن آنان به گرفتاریهایى است كه، به اهل قم نپرداخته و به طور كلى از آنها یاد هم نمى‏كند.
صاحب «بحارالانوار» دو روایت را، از امام صادق، علیه‏السلام، كه بیان‏كننده آینده شهر قم و نقش مكتبى آن پیش از ظهور حضرت مهدى، علیه‏السلام، مى‏باشد آورده است.
روایت اول بیان مى‏دارد:
خداوند به وسیله شهر كوفه بر سایر شهرها استدلال مى‏كند، همچنین به مؤمنان آن شهر بر سایر مؤمنان و به شهر قم بر سایر شهرها و به واسطه اهل قم بر جهانیان اعم از جن و انسان، خداوند متعال اهل قم را مستضعف فكرى قرار نداده بلكه همواره آنان را موفق و تایید كرده است. سپس فرمود: دینداران در این شهر در مضیقه زندگى مى‏باشند اگر غیر این باشد مردم بسرعت‏به آنجا روى مى‏آورند و آنجا خراب مى‏گردد و اهل آن تباه مى‏شوند و آنگونه كه باید نمى‏تواند بر سایر سرزمین‏ها حجت‏باشد، زمانى كه موقعیت قم بدینجا برسد آسمان و زمین آرامش ندارد و ساكنان آنها لحظه‏اى باقى نمى‏مانند و بلا و گرفتارى از قم و اهل آن دفع گردیده است، بزودى زمانى خواهد رسید كه قم و اهل آن حجت‏بر مردم خواهند بود و این در زمان غیبت قائم ما و ظهور وى مى‏باشد. اگر چنین نباشد زمین اهل خودش را فرو مى‏برد، فرشته‏هاى الهى مامور دور نمودن بلاها از این شهر و اهل آن مى‏باشند هر ستمگرى كه درباره آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم كوبنده ستم‏پیشگان، او را درهم مى‏شكند و یا به گرفتارى و مصیبت و یا دشمنى، مبتلا مى‏گرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروایى ستمگران از یاد آنان مى‏برد آنگونه كه آنها یاد خدا را فراموش كردند.
و روایت دوم مى‏گوید:

ادامه مطلب



طبقه بندی: مهدویت ،
[ 1393/02/20 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

امام مهدى(عج) در قرآن، سنت و تاریخ
بسم ‏اللَّه الرّحمن الرّحیم

 

الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام على اشرف الأَنبیاء المرسلین سیدنا و نبینا ابى‏القاسم محمدصلى الله علیه وآله و على اهل بیته‏ علیهم السلام الطیبین الطاهرین المعصومین و من اهتدى بهداه الى یوم الدین.

مطالبى را كه تهیه كرده ‏ام به صورت فشرده، خیلى مختصر و فهرست وار عرض مى ‏كنم. اگر فایده ‏اى در این مطالب باشد، همان مختصر و فهرست كافى است.
 

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ، إِنَّ فى‏ هَذا لَبَلغاً لِّقَوْمٍ عَبِدینَ وَ مآ أَرْسَلْنَكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ.»(75)

سوره انبیا مكى است؛ خداوند و پیامبرصلى الله علیه وآله آینده اسلام را تبیین كرده ‏اند و حال آن كه هنوز اسلام نو پا بود.سخن ما به صورت فشرده درباره حضرت مهدى(عج) حول سه محور است: قرآن، سنت و تاریخ.امام مهدى (عج) در قرآن كریم این مسئله در قرآن تحت سه عنوان مطرح است:

عنوان اوّل

یكى مسأله «وراثت ارض» است كه در آیه مذكور با دقایق و لطایفى مطرح شده است؛ مانند مسأله كتابت و وراثت آن هم وراثت ارض. خداوند مى ‏فرماید: «....وَ كُنَّا نَحْنُ الْورِثِینَ.»(76) در حقیقت عاقبت جهان به دست افراد صالح مى‏افتد. در واقع این اشاره به همان عقیده‏اى است كه در بین مسلمان‏ها رواج دارد مبنى بر این‏كه در آخرالزمان و در پایان جهان و قبل از قیامت، حضرت ظهور مى ‏كند. از این كلام كه «عباد صالح وارث هستند»، در مى ‏یابیم عابدین باید خودشان را آماده، و این برنامه را تهیه كنند. این برنامه همان برنامه پیغمبر(ص) است:

«وَ مَآ اَرْسَلْنكَ إلَّا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ.»(77)

همان برنامه جهانى است. پیغمبر (ص) براى جهان رحمت بود؛ ولى این مأموریت به دست مهدى(عج) و اصحاب صالحش انجام مى‏گیرد. در این زمینه مرحوم طبرسى روایتى نقل كرده است. عن ابوجعفرعلیه السلام: «هُمْ اصحابُ المهدى(عج)(78)».

عنوان دوّم

عنوان دوم، غلبه دین است بر همه ادیان كه تاكنون محقق نشده است. درست است از لحاظ علمى حجت و برهان اسلام قوى ‏تر است؛ اما بالاخره نه آن رحمة للعالمین محقق شده نه تسلط و غلبه آشكار و ملموس دین بر همه ادیان. در این‏جا، سه آیه به یك مضمون آمده است:

«هُو الّذى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ‏و عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.»(79)

عنوان سوم
عنوان سوم، «استخلاف» است. خدا وعده كرده است:

آیه دوم

«وَعَدَاللَّهُ الَّذِینَ، امَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى‏ لَهُمْ...»(80)

این آیه اشاره به یك حقیقتى است كه تا حالامحقق نشده است. اگر فرض مى‏كردیم هیچ روایتى نداشتیم و ما بودیم و این آیات، جاى این سخن بود كه استخلاف تا حالا محقق نشده است و چون وعده خدا است، بى‏تردید تحقق مى‏یابد. وقتى خدا وعده كرده است این دین را به دست عباد صالح خودش در سراسر جهان نشر بدهد، عاقبت انجام خواهد شد. كلمات استخلاف وارثین اشاره به مسأله حكومت هم دارد. استخلاف یعنى همین عباد صالح خدا خلیفه بشوند براى خدا در روى زمین. هر دو آیه ارض دارد؛ یعنى كل زمین. البته كلمه «مهدى(عج)» با این لفظ در قرآن نیامده، اما در روایات آمده است و بیش‏تر به امامت و رهبرى آن حضرت اشاره دارد. ما نمى‏دانیم نحوه حكومت آن حضرت چگونه است. شاید این‏گونه باشد كه آن حضرت رهبر جهان به شمار آید و كشورها و حكومت‏هاى صالح دیگر هم وجود داشته باشند. این‏ها باهم منافات ندارد؛ همه حكومت ‏هاى دیگر صالح هستند و از آن حضرت دستور  مى ‏گیرند.
امام مهدى (عج) در سنت و حدیث :
محور دوم، بررسى مسأله در سنت و حدیث است. مرحوم طبرسى، در ذیل آیه «...كتبنا فى الزبور...(81)»، مى‏گوید: «و یدل على ذلك ما رواه الخاص و العام عن النبى (ص).(82)» پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:

«لو لم یبق من الدنیا إلاّ یومٌ واحد لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلكَ الیوم حتّى یَبْعَثُ رجلاً من اهل بیتى یَملاءُ الارضَ عدلاً و قسطاً كَما مُلِئَتْ جوراً و ظلماً.»(83)

بعد مى‏گوید روایات وارده از طریق فریقین در این زمینه فراوان است و این روایت را از سنن بیهقى نقل مى‏كنند. خاطرم مى‏آید درحدود چهل و پنج سال قبل، شاید هم بیش‏تر، در خدمت مقام آیت‏اللَّه صدر (رض) بودم و صحبت از كتاب المهدى(عج) به میان آمد. ایشان گفتند در مجلسى بحث شد كه آیا روایات راجع به حضرت از طریق اهل سنت هم آمده است یا نه، من گفتم: بله، هست؛ و در این باره كتاب «المهدى(عج)» رانوشتم. یك نسخه را هم به من هدیه دادند كه در آن نوشته‏ام این را مؤلف به من اهدا كرده است. ایشان روایات مرتبط با حضرت مهدى(عج) را از طُرُق اهل سنت جمع‏آورى كرده است. در این زمینه خیلى هم كار انجام شده است. یكى از كارهایى كه انصافاً باید از آن تقدیر كرد، كتابى است به نام «منتخب الاثرفى الامام الثانى عشر» كه حضرت آیت اللَّه صافى نوشته‏اند. بعد از آن هم دائرة المعارف راجع به حضرت مهدى(عج) نوشته شده است.
ما در روایات، تواتر معنوى داریم. منتها در روایات شیعه و نیز روایاتى كه آیت‏اللَّه صدر نقل كرده‏اند، حتى مواردى مانند این‏كه مهدى(عج) از فرزندان حسین‏علیه السلام و از فرزندان سجادعلیه السلام است، نیز وجود دارد. این‏ها را هم یك مقدارى از «ینابیع الموده» و جاهاى دیگر نقل كرده‏اند.
البته آیت اللّه العظمى آقاى صافى (دام عزّه) خیلى بیش‏تر از این‏ها تحت این عناوین روایت ذكر كرده است. این مطالب در روایات شیعه بیش‏تر است و روایات زیادى هم از اهل سنت در كتاب‏هایى كه احتمالاً مؤلفش هم شیعه بوده مثل «ینابیع الموده» و موارد دیگر نقل شده است.
همین طور كه آیت اللَّه عسكرى فرمودند، روایات ما روشن‏تر است. آن‏قدر كه قضیه در روایات ما روشن است، در روایات اهل سنت نیست؛ ولى در عین حال اگر همین دو كتاب را ملاحظه كنید، در مى‏یابید جزئیات، [براى مثال حضرت از نسل كیست‏]، در روایات اهل سنت نیز نقل شده است. این نكته را مى‏خواستم عرض كنم كه ما همه جا «مهدى(عج)» داریم. البته این هدایت همان هدایت واقعى است. منتها در دین یهود از او تعبیر به مسیح كرده‏اند.
همین الآن یهودى‏ها منتظر حضرت مسیح‏علیه السلام هستند؛ چون حضرت موسى‏علیه السلام را قبول نكردند.
یكى از یهودى‏ها در یكى از روزنامه‏ها گفته بود آن روز كه حضرت مسیح‏علیه السلام ظهور بكند چنین و چنان مى‏كنیم.(84)
مسیح، یعنى مسح شده، یعنى متبرك. از لحاظ محتوا، خیلى با مهدى(عج) تناسب دارد. مهدى(عج) جنبه روح او را بیان مى‏كند، یعنى كسى كه خدا او را هدایت كرده است.
مسیح جنبه جسم او را باز مى‏گوید؛ یعنى كسى كه متبرك شده است. آیه «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ....»(85) هم اشاره به این دارد كه مسأله مذكور تنها یك مسأله اسلامى نیست. این در كتب قبل هم آمده است.
زبور را معمولاً گفته‏اند، زبور داوود؛ ولى مرحوم طبرسى مى‏گوید: گفته شده مراد مطلق كتاب آسمانى است؛ كما این‏كه «ذكر» را هم به قرآن تفسیر مى‏كنند. ایشان مى‏گوید: به تورات هم ذكر گفته‏اند. اگر مراد از ذكر در آیه، قرآن باشد، كلمه «بَعْد» معناى زمانى ندارد و مفهوم «علاوه» را مى‏رساند.
یكى از علماى مشهد كه در تفسیر تخصص داشت، این‏طور معنا مى‏كرد: «علاوه بر قرآن در زبور هم گفتیم.» این خیلى دور از آبادى نیست. در آیات دیگر هم نكاتى وجود دارد كه ما از آن‏ها صرف نظر مى‏كنیم.

محور سوّم

امام مهدى (عج) در تاریخ

محور سوم، بررسى مسأله در تاریخ است. در تاریخ، مسأله مهدویت در همان قرن اول اسلامى یك امر حتمى و مسلم بوده است.
مورد اول
طبرى در داستان مربوط به امام حسین‏علیه السلام - هنگامى كه از مكه به طرف كوفه مى‏رود - مى‏گوید: عبداللَّه بن عمروبن عاص پدرش را منع مى‏كرد كه با معاویه همكارى بكند، اما قبول نكرد. او جزء محدثین است. حتى مى‏گویند حدیث پیغمبر (ص) را هم در رساله‏اى به نام «الصادفه» نوشته است. در این سفر، امام حسین‏علیه السلام با فرزدق شاعر برخورد و از او سوال كرد كه «ما وَرائُكَ»(86) و چیزهایى گفت. بعد به عبداللَّه بن عمرو بن عاص برخورد. عبداللَّه به فرزدق گفت: «هذا هو المهدى(عج).»(87) اشاره به حضرت امام حسین‏علیه السلام مى‏كند. و مى‏گوید، «هذا هو المهدى(عج)». فرزدق گفت: خوب اگر مهدى(عج) است، چرا تو با او نمى‏روى؟ گفت به تو چه. معلوم شد سابقاً بین آن‏ها اختلاف بوده، لذا با هم فحش كارى كردند و رد شدند.
عبداللَّه بن عمروعاص از جوان‏هاى صحابه است. مسأله مهدى(عج) در نظر او و اصحاب مسلم بوده است. منتها مصداقش چه كسى است وقتى مى ‏بیند امام حسین‏علیه السلام در برابر حكومت ستمگر یزید كه مظهر فساد و جهل و نادانى است قیام كرده به كوفه مى ‏رود، مى‏ گوید «هذا هوا المهدى(عج).» این نخستین جایى است كه از لحاظ تاریخى من دیده ‏ام.
مورد دوم
مورد دیگر داستان مختار است كه ادعا مى‏كرد محمد بن حنفیه مهدى(عج) است؛ اگر چه محمد بن حنفیه قبول نداشت و انكار مى ‏كرد. اگر حقیقتاً مسأله مهدى(عج) شصت و چند سال بعد از هجرت مسلم نبود، چطور او ادعا مى‏كند و هیچ كس هم نمى‏گوید: مهدى(عج) یعنى چه، خبرى نیست. یك عده قبول كردند، عده‏اى هم قبول نكردند؛ ولى اصل موضوع را انكار نمى‏كردند و در این كه آیا محمد حنفیه خود مهدى(عج) است یا نه بحث داشتند و
یا این‏كه اصلاً در برابر این جریان سكوت كرده بودند.
مورد سوم
سوم، مساله قیام محمد بن عبداللَّه «نفس زكیّه» در مدینه است كه نوع مردم به او گرویدند. در كشور مغرب كه خیلى تمایلات اهل بیتى و تشیّع دارند، عالمى مى‏گفت: علت این‏كه ما پیرو «امام مالك» شدیم، این است كه وقتى مردم به امام مالك گفتند آیا سراغ «نفس زكیه» برویم یا نرویم؟ گفت: بروید. گفتند ما با بنى‏امیه بیعت كرده‏ایم، مالك گفت: چون این بیعت مُكْرَه است، قبول نیست. آن عالم مغربى مى‏گفت: چون او از محمد نفس زكیه حمایت كرد، ما هم گفتیم این با اهل بیت‏علیهم السلام خوب است، پس از او پیروى مى‏كنیم و تا امروز هم پیرو او هستیم.
در همان موقع، در سال 145 كه زمان منصور بود، هم در مدینه و هم در بصره برادرش ابراهیم قیام كرد. در تاریخ دارد كه منصور خوابش نمى‏برد؛ مى‏گفت: رختخواب براى من نیندازید تا ببینیم بالاخره حق با ما است یا با این دو برادر. بعد از كشتن آن‏ها احساس آرامش كرد و راحت شد.
مردم به این‏ها گرویدند. اگر مهدویت در اذهان نبود، چرا این‏قدر به این‏ها گرویدند. بر چه اساسى مى‏گفتند محمد نفس زكیه، مهدى(عج) است. در مسند ابى‏داوود در بابى كه راجع به حضرت مهدى(عج) است، این‏طور نقل مى‏كند:

[...لو لم یبق من الدنیا إلاّ یومٌ واحد لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلكَ الیوم حتّى یَبْعَثُ رجلاً من اهل بیتى یَملاءُ الارضَ عدلاً و قسطاً كَما مُلِئَتْ جوراً و ظلماً.(88)]

من شك ندارم این حدیث با تأیید او درست شده، چون اسم او محمد بن عبداللَّه بن حسن بن حسن بود. بعد از او هم كسانى كه با عنوان مهدى(عج) ظهور كردند، بسیار زیادند و شاید بیش از همه در آفریقا بود. خیلى‏ها در كتب تاریخى شرح حال و قیام این‏ها را نوشته‏اند كه هر كس قیام مى‏كرده است به عنوان مهدى(عج) به او نگاه مى‏ كردند. عبیدالل َّه‏بن مهدى نخستین خلیفه فاطمیین در «مهدیه» (تونس فعلى)، به نام مهدى(عج) قیام كرد.در آفریقا هنوز هم كه هنوز است، از مهدى(عج) صحبت مى ‏كنند.در سومالى مجله‏اى است به نام «المنتظر».

آخرین كسى هم كه قیام كرد و كارش گرفت «مهدى سودانى» بود كه بالاخره انگلیسى ‏ها را از سودان بیرون كرد. اسم مهدى(عج) هنوز هم در میان این‏ها هست.در منزل وزیر امور خارجه سودان كه بودیم مى ‏گفت: مهدى - علیه السلام - و درباره حضرت صحبت مى‏كرد. در هر حال، نام حضرت در میان آن‏ها زنده است. این‏ها مسلمان مالكى هستند. مقام مهدویت براى مهدى سودانى كه قیام كرده قائلند؛ به خصوص كه با استعمار انگلستان جنگید تا این‏كه انگلیسى ‏ها به زحمت بر او غلبه كرده و او را كشتند. مهدى سودانى در نظر آن‏ها مقدس است و در خارطوم (پایتخت سودان) گنبدش از همه جا دیده مى ‏شود.

این مسأله از لحاظ تاریخى از قرن اول شروع شده‏است. مردم اصل آن را انكار نمى‏كردند و حتى اگر كسى چنین ادعایى مى ‏كرد، به او عقیده پیدا مى ‏كردند و او را مهدى(عج) مى ‏خواندند.آقاى دكتر محمد علوى مالكى، فرزند سید عباس علوى مالكى، در مكه قطب است. به اصطلاح، مرید دارد و صاحب یك تشكیلات عریض و طویل. یك بار به او گفتم: اگر از شما دعوت بكنیم به ایران بیایید، مى ‏آیید، گفت: اگر بیایم، مى ‏گویند رفته اصحاب مهدى(عج) را جمع كند. هر سال كه مى‏رویم صحبت از مهدى(عج) و انتظار مى ‏كند.از این قبیل مسائل زیاد است و انسان از لحاظ تاریخى باید یقین بكند. در این زمینه پیامبرصلى الله علیه وآله روایاتى دارد و صحابه باور كردند و انتظار هم داشته‏ اند، منتها تطبیقش بر افراد به اشتباه صورت گرفته است.

روایات مهدویّت

در مورد روایات، روایات مهدى(عج) را صحاح سِتَّ همه‏شان ذكر كرده‏اند و بابى دارند، غیر از بخارى. بخارى مى‏گوید مسیح كه نزول مى‏كند با امامشان بیعت مى‏كند. اسم نمى‏برد. بالأخره این مسأله آن‏جا هم هست؛ اما بقیه صحاح سِت بعضى شان باب دارند و بعضى در همان باب فضائل اهل بیت‏علیهم السلام مى ‏گویند. منتها با همین اشتباه كارى ‏ها كه «...اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى...(89)».

دو نكته پایانى بحث

آنچه در پایان میل داشتم بگویم، دو نكته است.

نكته اول كشتار و خونریزى: !

یكى این‏كه در بسیارى از روایات مسأله كشتار و خونریزى آمده و ذكر شده كه جوى‏هاى خون و آسیاهاى خون راه مى‏افتد. این‏ها در یك دوران‏هایى نقل شده كه اصلاً روح حاكم بر دنیا همین چیزها بوده است. در آن دوران، به هر كس بیش‏تر خونریزى مى‏كرد نشان مى‏دادند كه شجاعت‏اش بیش‏تر است. عقیده من این است كه در این‏ها باید تحقیق بشود كه چه مقدار اصل و سندیت دارد. در حدیثى كه مورد اتفاق فریقین است مى ‏گوید:

[...یَملاءُ الارضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَت ظُلماً و جوراً.(90)]

حضرت مهدى(عج) براى برقرارى عدل و قسط مى ‏آید. در بعضى از جاها كسانى هستند كه مقاومت بكنند و حضرت باید با آن‏ها بجنگد؛ اما نمى ‏شود گفت، اصلاً شعار حضرت آدم‏كشى و خونریزى است. متأسفانه منبرى ‏ها و مداح‏ها این مسائل را خیلى دنبال مى ‏كنند و در ذهن مردم هم همین چیزها است. باید از حضرت به عنوان یك مرد عادل و طرفدار عدل یاد شود. باید او را دادگستر جهان معرفى بكنیم. حضرت(عج) نه به ‏طور اعجاز بلكه به ‏طور طبیعى رهبرى جهان را به عهده مى ‏گیرد. این هم خودش یك نكته است كه آیا كارهاى حضرت همه ‏اش معجزه و اعجاز است یا جریانى است كه طبع بشر به سمتى پیش مى‏رود كه بالاخره از همه شعارها، حكومت‏ها و از همه فرماندهان مأیوس مى‏شود و با اضطرار طالب عدل مى‏گردد. بعد ندایى بلند مى‏شود كه با وسایل روز به گوش همه مى ‏رسد. آن وقت مردم مطالعه مى‏كنند. مبلغین تبلیغ كرده، فلسفه قیام و ظهورش را بیان مى ‏كنند و در نتیجه مردم به آن حضرت مى ‏گروند.

نكته دوم:

رهبرى جهان

نكته دیگر، مسأله رهبرى در جهان است نه سلطنت و حكومت بر جهان. این را هم باید درباره‏اش مطالعه كرد و مسأله خیلى مهمى است. بالاخره جهان به طرف یك قطبى شدن پیش مى‏رود اما نه قطبى كه فقط یك كشور و یا یك حكومت باشد. این اصلاً عملى نیست و چیزى نیست كه روى آن تكیه كنیم با اختلاف ملت‏ها و اقوام و ملیت‏ها و ...؛ ولى رهبرى مى‏شود واحد باشد. ما باید بگوییم كه او رهبر واحد جهان است. بالأخره مردم دنیا مى ‏بینند او سخن حق مى‏گوید. البته طبعاً او یك نوع وراثتى هم نسبت به زمین، به عنوان رهبر، حتماً خواهد داشت.

نكته سوّم:

شعارهاى مدعیان مهدویت

نكته دیگر، این است كه در روایات ویژه علائم ظهور مهدى(عج)، شعارهاى مهدى‏هاى ظهور كرده نیز دیده مى‏شود. هر كس كه ظهور مى ‏كرد، روایت مى‏خواندند. درباره «محمد نفس زكیه» گفته شده كه «اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى»(91). در «سنن ابى ‏داوود»، به همین صورت آمده است. «بن باز» روحانى وهابى سعودى گفته بود: روایات مهدى(عج) درست است؛ اما نه آن طورى كه شیعیان مى‏گویند بلكه به ‏گونه دیگرى است. نظر او به همین روایت «ابن داوود» است. در ارشاد مفید ظاهراً در همان باب امام دوازدهم روایتى نقل مى‏كند كه پیغمبر(ص) فرمود: «مِنَّا السّفّاح و المنصور.»(92) من تردید ندارم این روایت از آن‏هایى است كه وقتى بنى عباس روى كار آمدند - براى این‏كه خودشان را به عنوان منجى مورد نظر پیغمبر(ص) جا بزنند - گفته ‏اند. یا در حمایت آن‏ها گفته شده. خلیفه اول آن‏ها سفاح بود، خلیفه دوم منصور و خلیفه سوم مهدى. منصور كه اسم پسرش را مهدى گذاشت، متوجه بوده چه مى‏خواهد بكند؛ یعنى آن‏ها هم یك نوع حكومت مهدویت براى خودشان قائل بودند. از این قبیل مطالب زیاد پیدا مى ‏شود.

وقتى ما فهمیدیم منطقه ‏اى در افغانستان به نام طالقان وجود دارد و غیر از طالقان ما طالقانى آن‏جا است، من مطالعه كردم دیدم یحیى بن زید در آن‏جا قیام كرده و طرفدارش بوده‏ اند. كسانى كه از او حمایت مى‏ كردند، طبعاً حدیث هم به نفع او مى ‏گفتند كه مثلاً از طالقان چند نفر خارج مى ‏شوند. انجام این قبیل تحقیقات مسائل را روشن مى ‏كند. وقتى خدا در ذیل این آیه مى ‏گوید:

«وَ مَآ اَرْسَلْنكَ إلَّا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ.»(93)

؛ معنایش این است كه همان رحمة للعالمینى كه ما به تو وعده كردیم و تو به این عنوان آمدى، با همین عباد صالح تحقق پیدا مى ‏كند.
یك چنین مسأله‏اى در حقیقت نتیجه كل ادیان و اسلام است. نتیجه كامل اسلام هم به دست آن حضرت ظاهر مى ‏شود.

معنویت و امید

یادم مى ‏آید در حدود 30 سال قبل در دانشگاه مشهد استادى آمده بود به نام «صلاح الصابى». شاعر و خطیبى زبر دست بود. گویا عبدالناصر او را تعقیب مى ‏كرد و مى‏خواست بكشد. او به امام موسى صدر (حفظه الله تعالى) پناه برده بود. ایشان او را به دانشگاه مشهد آورد و گفت شما از این استفاده بكنید. چند سال آن‏جا بود. بعد هم آمد تهران درباره تشیع خیلى مطالعه كرد. اشعارى هم درباره حضرت زهراعلیها السلام و امام حسین‏علیه السلام و دیگران گفت. شعرى را در كنگره شیخ توسى گفت كه در یادنامه شیخ آمده است. ایشان بعد از مطالعات زیاد گفته بود: فرق بین تشیع و تسنن این است كه تشیع رشته معنویت اسلام و رهبرى را قطع نكرده؛ هنوز هم ادامه دارد و هنوز امید دارد. در حالى ‏كه براى اهل سنت و عقیده عمومى این‏گونه نیست كه هنوز انتظار داشته باشند. انتظار عمومى در اهل سنت نیست و در شیعه هست. او مى ‏گفت: این براى شیعه خیلى امتیاز است كه خودشان را مرتبط با رسالت و با خدا مى ‏بینند و انتظار چنین كسى را دارند آن هم نه فقط بیاید احكام را بگوید یا در ممالك اسلامى حكومت بكند؛ بلكه حكومت جهانى پدید آورد. این یك امید فوق ‏العاده ‏اى است كه شیعیان دارند. اهل سنت این را ندارند شما براى این ارزش قائل شوید و قدر آن را بدانید.





طبقه بندی: مهدویت ،
[ 1393/02/2 ] [ 10:30 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

برنامه دولت كریمه

«الذین ان مكناهم فى‏الارض اقامواالصلوة و اتواالزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن‏المنكر و لله عاقبة‏الامور» (1)
(اینها (یاران خدا) كسانى هستند كه هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز بر پا مى ‏دارند و زكات مى ‏پردازند، و امر به معروف و نهى از منكر مى ‏كنند و پایان همه كارها از آن خداست.)

دراین آیه، سخن از برنامه ‏هاى عملى یاوران خداست كه اگر در زمین قدرت پیدا كنند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامه‏ هاى خود قرار مى ‏دهند و با بر پایى نماز به خودسازى مى ‏پردازند، و با پرداخت زكات مشكل اقتصادى جامعه را، حل مى ‏كنند و با امر به معروف و نهى از منكر از جامعه ‏اى سالم و خداپسند برخوردار مى ‏گردند.
در اینجا به بررسى آیه مى ‏پردازیم:
1. موقعیت آیه: قبل از این آیه، خداوند مطالبى درباره دفاع از مظلومان در برابر ظالمان و قدرت خود بر یارى آنها را بیان كرده، سپس در فایده دفاع مى ‏فرماید: اگر دفاع نباشد، عبادتگاههاء و مساجدى كه در آن یاد خدا مى‏شود، از بین مى‏رود و در پایان تاكید مى ‏كند كسانى كه خدا را یارى مى ‏كنند، خداوند نیز آنها را یارى مى ‏كند. چون او قوى و نفوذ ناپذیر است و هنگامى كه با یارى خداوند پیروز و حاكم زمین شوند، اجراى احكام الهى را سرلوحه برنامه خود قرار مى ‏دهند و دین الهى را حاكمیت مى ‏بخشند.
2. برنامه عملى یاوران خدا: اینها پس از پیروزى، همچون خودكامگان، غرور مستى و دنیاطلبى را شیوه خود نمى ‏كنند تا اینكه خود طاغوت جدیدى شوند; بلكه زندگى صالحانه توام با اصلاح خود و جامعه را به ارمغان مى ‏آورند و بدین طریق حكومت مورد رضایت ‏خداوند را فراهم مى ‏سازند. برنامه‏ هاى اصلى اینها در سه امر خلاصه مى ‏شود:
الف) بر پا داشتن نماز: اولین برنامه حكومت مورد پسند خداوند، حاكمیت توحید و ایجاد روح معنویت و تزكیه نفس است كه راه را براى كمال نفسانى انسان هموار مى‏كند. البته، مراد نمازى است كه به خاطر رعایت تمام شرایط ظاهرى و معنوى، انسان را از فحشا و منكرات باز دارد و مقبول حضرت حق، جل و علا، واقع شود. چنین نمازى اطاعت، خشیت و تقواى الهى را در همه شؤون زندگى فراهم مى ‏سازد و نتیجه آن كامیابى و رستگارى است.
چنانكه مى ‏فرماید:

«و من یطع‏الله و رسوله و یخش‏الله و یتقه، فاولئك هم‏الفائزون.» (2)

هركس خدا و رسولش را اطاعت كند و از خدا بترسد و پرهیزگارى پیشه كند; پس آنها رستگارانند.

ب) پرداخت زكات: پرداخت زكات از دو جنبه ارزشمند است:
1. همدلى و همراهى با مردم و زدودن فقر و اصلاح اقتصادى در جامعه;
2. زدودن حرص، بخل و مال پرستى از وجودنسانها و جایگزینى روح ایثار و همدردى; تا بخل در درون انسانهاست راه سعادت و رستگارى به روى آنها بسته است:

«و من یوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون‏». (3)

و هر كس جان خود را از بخل حفظ كند، او رستگار است.

بنابراین، پرداخت زكات هم وسیله‏اى براى رستگارى و كمال نفسانى است و هم عدالت اجتماعى را گسترش مى‏دهد. امام صادق، علیه‏السلام، مى‏فرماید:
«زكات براى این قرار داده شده تا ثروتمندان امتحان شوند، و كمكى براى فقرا باشد. اگر مردم زكات اموال خود را مى‏پرداختند، هیچ مسلمانى فقیر و محتاج نبود و مردم با این زكاتى كه خدا براى [استفاده] فقرا واجب كرده، بى‏نیاز مى‏شدند و مردم، فقیر، محتاج، گرسنه و عریان نمى‏شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان... سوگند مى‏خورم به كسى كه مردم را خلق كرد و روزى را گسترش داد، هیچ مالى د رخشكى و دریا تلف نمى‏شود مگر به خاطر ترك زكات... و محبوبترین مردم به خدا كسى است كه در بخشندگى سخى ‏ترین مردم باشد، و سخى ترین مردم كسى است كه در آنچه كه خداوند از اموالش بر مؤمنان واجب كرده، بخل نورزد». (4)
در حكومت صالحان، زكات، هم به همان صورتى كه خداوند واجب كرده، پرداخت مى ‏شود، و هم به مصارف واقعى خودش مى ‏رسد; و در نتیجه هم نفس انسان پاك مى ‏شود و هم اقتصاد سالمى بر جامعه حكم فرما مى ‏گردد.
ج) امر به معروف و نهى از منكر: یكى دیگر از وظایف یاوران دین خدا در زمان حكومت‏خود ترویج تمام خوبیها و اوامر الهى در میان همه افراد است و تمام كوشش آنها زدودن بدیها و گناهان در جامعه است. در چنین حكومتى اسلام و مسلمین چنان عزیز و كفار و منافقان چنان ذلیل‏اند كه صالحان به خاطر اطاعت از فرمان خدا و ترك معصیت تمسخر نمى‏شوند و تعدى به حقوق دیگران و معصیت علنى خداوند، رخت‏برمى ‏بندد.
در چنین جامعه‏اى، هر انسانى خود را در برابر دیگران مسؤول مى‏بیند; بنابراین با بهترین وجه ممكن، بر اساس دستورهاى خداوند، در رشد و شكوفایى جامعه كوشش مى‏كند و مسلم است كه در چنین موقعیتى، جایى براى تسلط اشرار باقى نمى ‏ماند.
3. مصادیق آیه: هر حكومتى كه توحید و نفى شرك را اساس خود قرار دهد و در خودسازى و اجراى احكام دین و اصلاح جامعه كوشا باشد، این حكومت از مصادیق آیه محل بحث مى ‏شود. در بعضى روایات، اهل بیت، علیهم‏السلام، این آیه را با خود منطبق دانسته و گفته ‏اند: «نحن هم‏»; (5) ما همین گروه هستیم.
امام صادق، علیه‏السلام، در روایتى كه در ذیل آیه مزبور وارد شده مى ‏فرماید:

«فهذه لآل محمد الى آخرالآیة، والمهدى و اصحابه یملكهم‏الله مشارق‏الارض و مغاربها، و یظهرالدین و یمیت‏الله به و باصحابه‏البدع و الباطل كما امات‏الشقاة‏الحق، حتى لایرى این‏الظلم، و یامرون بالمعروف و ینهون عن‏المنكر». (6)

این آیه تا آخر آن درباره آل محمد و مهدى و اصحاب اوست كه مشرقها و مغربهاى زمین را تصاحب مى‏كند و دین پیروز مى‏شود. و خداوند به وسیله او و اصحابش، بدعتها و باطل را مى‏میراند، همانطور كه اشقیا، اهل باطل را از بین بردند، به گونه‏اى كه ظلم در هیچ جا دیده نمى‏شود، و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند.
بنابراین، مصداق كامل این آیه، در زمان ظهور حضرت مهدى، علیه‏السلام، تحقق مى‏یابد. همانطور كه پیامبر اسلام، صلى‏الله‏علیه‏وآله، نیز مى‏فرمایند:

«یفرج الله بالمهدى عن الامة بملا قلوب العباد عبادة و یسعهم عدله، به یمحق الكذب، و یذهب الزمان الكلب و یخرج ذل الرق من اعناقكم‏». (7)

خداوند به وسیله مهدى براى این امت گشایش ایجاد مى ‏كند، و دلهاى بندگان را از عبادت پر مى ‏كند، و عدلش را همه جا مى ‏گستراند و به وسیله او دروغ ریشه ‏كن مى ‏شود و دوران سخت ‏سپرى مى ‏شود، و ذلت‏ بندگى از گردنهاى شما خارج مى ‏شود.

یكى از برنامه ‏هاى مهم حكومت ‏حضرت مهدى، علیه‏السلام، فقرزدایى كامل از جامعه به وسیله اجراى عدالت، و زدودن حرص و طمع از دلهاى مردم است. در روایتى از اهل سنت این برنامه اینگونه تشریح شده است:
«بشارت باد بر شما، مهدى ! مردى از قریش كه از خاندان من است، در اختلاف و سستى مردم خروج مى ‏كند، پس از آن زمین را پر از قسط و عدل مى ‏كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده است. ساكنان زمین و آسمان از او راضى هستند، و ثروتها به صورت صحیح و مساوى تقسیم مى ‏شود. دلهاى امت محمد از بى‏نیازى پر مى ‏شود، و عدالتش چنان گسترده مى ‏شود كه آن حضرت منادى را مامور مى ‏كند كه ندا دهد: چه كسى به من نیاز دارد؟ اما غیر از یك نفر كه درخواست مال مى ‏كند هیچ كس به سراغ او نمى ‏آید. منادى به او مى ‏گوید: پرده خانه كعبه را بیاور تا از اموال به تو بدهم. آن شخص پرده خانه كعبه را مى ‏آورد، منادى مى ‏گوید: من فرستاده مهدى هستم تا مالى را به تو بدهم و سریع مال را به او مى‏دهد اما قدرت حمل آن را ندارد، بنابراین مقدارى از آن را كم مى ‏كند تا بتواند آن را حمل كند. پس از آن كه بیرون مى‏آید از كار خود پشیمان مى ‏شود و مى ‏گوید: من حریص ‏ترین امت محمد هستم. همه مردم براى گرفتن این مال دعوت شدند، اما غیر از من همگى آن را رها كردند، بنابراین، اموال را به منادى بر مى‏ گرداند، ولى منادى مى ‏گوید: ما چیزى را كه عطا كنیم پس نمى‏ گیریم...» (8)
آرى، در چنین دولت كریمه ‏اى، اسلام و مسلمین عزیز هستند، نفاق و اهل آن خوار و ذلیل‏اند، مردم به اطاعت‏ خداى متعال دعوت مى‏شوند، و كرامت و بزرگوارى در دنیا و آخرت نصیبشان مى ‏شود.
این حكومت، حكومتى است قرآنى و خداپسند كه ارزشهاى دینى بارور مى ‏شود، مشكلات زندگى فردى و اجتماعى از بین مى‏رود، انسان از پوچى نجات مى‏یابد و در یك كلمه انسان به هدف آفرینش رهبرى مى‏شود.

«اللهم انا نرغب الیك فى دولة كریمة، تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاة الى طاعتك، والقادة الى سبیلك و ترزقنا بها كرامة‏الدنیا و الآخرة‏». (9)

 

پی‌نوشتها:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. سوره حج (22)، آیه 41.
2.سوره نور(24)، آیه 52.
3. سوره حشر(59)، آیه‏9; سوره تغابن (64)، آیه‏16.
4. الحرالعاملى، محمد بن الحسن، وسائل‏الشیعة، ج‏5، باب 1، از ابواب ما تجب فیه‏الزكاة، حدیث‏6، ص‏4.
5. العروسى، عبد على بن جمعه، نورالثقلین، ج‏3، ص‏506.
6. همان.
7. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏51، ص‏75.
8. المتقى‏الهندى، علاءالدین، كنزالعمال، ج‏14، صص‏262-261، حدیث‏38653.
9. بخشى از دعاى افتتاح.





طبقه بندی: مهدویت ،
[ 1393/01/10 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 4 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار