تبلیغات
یوسف گمگشته - مطالب دلنوشته

یوسف گمگشته

عاشقان و منتظران حضرت قائم(عج)

یا ابوالفضل العباس (ع)
اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش

ناتمامش خوانـده‌ام خوانم اگـر ماه تمامش

لرزه‌ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش

از خـدا و انبیـا و اولیـا بــادا سلامش

شأن او شأن امامت دست او دست کرامت

سایۀ قـدش قیامت تا قیامت راست‌قامت

یا ابوالفضل العباس (ع)




طبقه بندی: دلنوشته،
[ 1394/05/20 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

ای زائری که مـی روی آهستـه تر بـرو
یک شب دلــــم بهانـهء کرببلا گرفــت
قلبم شکسـت و دور و بـرش را خدا گرفــت

پس پـا شدم بـه نیــت روضـه ، که ناگـهان
دیدم بهشت آمـد و دست مــــرا گرفت

ای زائری که مـی روی آهستـه تر بـرو
شوق "غـم حسین" مــرا هم فــرا گرفت،،،

التماس دعا.




طبقه بندی: درباره امام حسین(ع)، دلنوشته،
[ 1394/05/6 ] [ 02:21 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

غریب علیه السلام!!!
بسم رب الحسین(ع)

 

فراموش کنید هر آنچه تاکنون از کربلا و کربلائیان برایتان روایت شده است حالا راوی فقط چشم ها و

 

گوشهایتان است.فقط با کاروان خدا وارد کربلا شوید و بشنوید صدای زنگ قافله را که برای زمین و آسمان

 

روضه می خواند. ببینید چگونه آسمان براین تکه زمین حسادت میکند.

 

امشب باید ببینید که چگونه حضرت غریب ، از میان انگشتانش فردا را نشان می دهد ، باید ببینید که چگونه

 

روشنایی ها خاموش می شود ، تا هیچکس شرم رفتن نداشته باشد…حالا نمی بینید…پس بشنوید صدای ترس

 

پاهایی را که از رستگار شدن میگریزند ، بشمارید صدای این پاها را تا بدانید که چگونه قرار است ، سپاه کمِ

 

غریب کمتر و غریب غریب تر شود ، تا فقط همان هفتاد و دو تن بماند.

 

حالا همان فرداییست که غریب از میان انگشتانش نشان داده بود ، چشمهایتان را بازتر و

 

گوشهایتان را تیزتر کنید ، قرار است چیزهایی ببینید و بشنوید که هر کس نمی بیند و نمی شنود…

 

آن مرد که آنجا ایستاده است و طفل شش ماهه ای بر روی دستانش دارد ، همان غریب است.

 

این صدای گریه ای که می شنوید ، از حنجره ی خشک همان شش ماهه به گوش می رسد .

 

صدای گریه ی دوم که سخت تر از آن طفل می گرید ، از تیر سه شعبه ای بلند شده است

 

که ماموریت یافته تا کودک را آرام کند.

 

سه شعبه رها می شود….سه شعبه دلش به رحم می آید و سخت می گرید…

 

سه شعبه برسفیدی گلوی طفل شش ماهه بوسه می زند…شش ماه دیگر نمی گرید!!!

 

این صدای گریه ای که دیگرنمی شنوید ، از حنجره ی بوسه خورده ی شش ماهه بلند است.

 

جدال مردانه ی شش ماهه ی غریب با سه شعبه تمام شد.

 

جدال مردانه ی دیگری در راه است…این چهره ی دلربا را که میبینید ، این چهره ای که ازهر کسی

 

به پیامبر شبیه تر است…چهره ی پسر بزرگتر غریب است ، تا می توانید چهره ی زیبا و اذان دلنشینش را

 

بشنوید…چون قرار است…….نه…بهتر است گفته نشود ، شما هم بهتر است

 

چشم ها و گوش هایتان را ببندید………………………………..تمام شد.

 

فقط یک سوال…چرا آن پسر که بزرگتر و بر روی اسب رفته بود ،

 

حالا در میان عبای غریب و کوچکتر باز گشته است؟!

 

صدای اذان پاره پاره به گوش میرسد…الله…علی …اکبر !

 

حالا یک سر تا کنار فرات بروید…خبری نیست فقط…

 

چند تیر که ازچله ی کمان رها شده اند ، شرمنده ی روی مشک شده اند…

 

یک مشک که از بوسه گه تیرها اشک می ریزد ، شرمنده ی روی سقا شده است…

 

یک سقا که دست ندارد ، شرمنده ی روی اهل حرم شده است!

 

فرات برای چه موج می زند؟!!

 

باز گردید به میدان نبرد…مردی که فریاد الآن انکسر ظهری سر داده است ، همان غریب است.

 

مردی که مردانه جنگیده است و حال با یک نامرد در گودال تنها مانده است ، همان غریب است.

 

آن خنجری که نمی برید ، خنجر ابراهیم بود ، آن خنجری که می برد و از قفا بوسه می زند

 

خنجر همین نامرد است. نامرد نمی گرید اما خنجرسخت می گرید.

 

راستی آن زن که تمام اینها را از بالای گودال می بیند ، خواهر غریب است.

 

فقط چند چیز دیگر ببینید و بشنوید و تمام…

 

ببینید بوسه هایی که سم اسبان بر تن های ، تنهای خفته در این دشت می زنند.

 

ببینید آن نیزه را…آن سری که بر روی نیزه گل کرده است ، سرهمان غریب است

 

فقط همان نیزه نیست ، تمام نیزه ها گل کرده اند.

 

که می گوید که نی گل نمی کند؟! پس این گلستان از چیست ؟! اینجا نی که هیچ ، نیزه ها هم گل می کنند!!

 

جنگ غریب در کربلا تمام شد اما جنگ خواهرش در شام شروع شده است.

 

لازم نیست به دنبال این صداها تا شام بروید…چیزی نیست ، اهل بیت غریب را به اسیری برده اند

 

این صدای خنده ها و ناسزاهاییست ، که چون تیر بر قلب اسیران بوسه می زند.

 

اما این تیرها مثل آن یکی ها شرم ندارند.

 

و این یکی صدای تازیانه ایست ، که از همان بوسه ها برتن اسیران می زند ، عجب بوسه بارانیست!!!

 

 

 

تمام گریه ها از نامه ی غریب شروع شده بود…

 

غریب نامه می نوشت…نمی گریست…الی الحبیب……

 

حبیب نامه میخواند…سخت میگریست…من الغریب……

وبلاگ تنهای اول هیچ کس همراه نیست ، از وبلاگ های شهرستان لارستان





طبقه بندی: راز و نیاز، دلنوشته،
[ 1392/08/28 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

یاد و خاطره شهیدان گرامی باد
چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است""" چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است

روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش """ عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .

یاد و خاطره شهیدان گرامی باد




طبقه بندی: فرهنگی، دلنوشته،
[ 1392/06/23 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ نظرات() ]

مناجات شهدا با خدا
خدایا می دانی چه می کشم، پنداری چون شمع ذوب می شوم.
ما از مردن نمی هراسیم، اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر بسوزیم، روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد.                                                                               
پس چه باید کرد؟از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم. عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم؟! شهید کاظم لطیفی زاده





طبقه بندی: دلنوشته،
[ 1391/07/15 ] [ 10:21 ب.ظ ] [ سرباز امام زمان(عج) ] [ سرباز مهدی عج(ع)() ]

.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار